کوه ها ادامه رودها**********و رودها ادامه دریاهاست*********امروز ادامه دیروز**********و دیرور ادامه فرداست*********فردای هر کس زایش خوب و بد امروز اوست**********امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز اوست**********آری، دیروز،امروز را ساخته است**********و امروز،فردا را می سازد**********پس من دعا می کنم**********دیروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************و امروز فردایم را خوب بسازم" به سایت آقا امام زمان علیه السلام و شهدا خوش آمدید" تقدیم به مومنان تقدیم به عاشقان تقدیم به دلسو ختگان تقدیم به دیوانگان تقدیم به منتظران اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم کل لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیلا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحمن الراحمین اللهم الرزقنا شفاعتا حسین یوم الورود و ثبتنا قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین درد دل با امام زمان علیه السلام لیوان آب صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!: گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0 *فاطمه مردانی*ساغر -------------------------------------------------------------------------------- --------------------------------------------------------------------------------  -------------------------------------------------------------------------------- مطالبی درباره امام زمان علیه السلام -------------------------------------------------------------------------------- --------------------------------------------------------------------------------  -------------------------------------------------------------------------------- پدر و مادر امام زمان علیه السلام غیبت صغری و کبری چگونگی غیبت صغری و کبری شمائل حضرت مهدی علیه السلام زندگی شخصی امام عصر چگونه است ؟ نشانه های ظهور امام زمان علیه السلام چیست ؟ وظائف مومنین در زمان غیبت امام زمان علیه السلام اشک های امام زمان علیه السلام مهر بیکران سی و چهار پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام درد دل با امام زمان علیه السلام عکس شهدای دانشجوی شهر ستان کازرون بنام او که خالق یاس ونرگس است یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت ای روح دعا سلام مهدی 1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0 عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0 بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0 بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0 نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0 کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000 میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0 حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0 خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0 پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0 محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0 بنفسی أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0 آقا جان! دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟ بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0 یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000 دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد کاش می شد که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد وهوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی کاش می شد000 قربانت یاس سفید درباره شهدا زندگینامه و وصیتنامه شهدای دانشجوی شهرستان کازرون با همکاری مسئول پژوهش و تحقیق بنیاد شهید کازرون مداحی مداحان اهل بیت درباره امام زمان زیارت آل یس علیمی : یا ابا صالح مددی طاهری : مولودی امام زمان مولودی امام زمان تیک تاک ...،ثانیه ها،روزها،ماه ها،سال هاو...میگذرد و ما هنوز منتظر یار سفر کرده مان هستیم.به امید ظهور مهدی صاحب الزمان

 

 

ظهوری را می پاییم که خداوند یکتا از آدم تا خاتم را به انتظارش نشانده است:

به روزگار جوانی جمعه را منتظر بودیم که می دانستیم آن آفتاب نیمروز از مشرق جمعه بر می آید و هر جمعه که غروبگاه خود را می نمود امید را تازه می کردیم که دگر جمعه ای در راه است نگران مباش...

 

میر من شهسوار دشت امید

با سواران خویش می آید

لـشـگـر یــاس و نــا امیدیـهـا

پیش پایش دگر نمی پاید

 

و اکنون که آفتاب عمر با نزدیک شدن به غروبگاه خود رنگ می بازد و از نهانگاه خود می شنویم

 

دگر این جان خسته ام گویا

 

تــا غروبـی دگــر نمی پاید

 

 

با این بیت خواجه شیراز مترنم می شویم:

 

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

 

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم.*

 

اشعاری در مورد امام  زمان(عج)

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ... 

 

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای

دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد

از روضه های خون خدا گریه می کند.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه‌هامان گای آقا می گذشت

آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم

 

 

پناه بی پناهان خواهد آمد

خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
غم مخور! آخر طبيب دردمندان خواهد آمد


آنقدر از كردگار خويشتن اميدوارم
كه شفابخش دل اميدواران خواهد آمد


باغبانا سختي دي ماه سي روز است و آخر
نوبهار و نغمه مرغ خوش الحان خواهد آمد


بلبل شوريده دل را از خزان برگو ننالد
باغ و صحرا سبز و اين دنيا گلستان خواهد آمد


دردمندان، مستمندان، بي پناهان را بگوييد
مصلح عالم، پناه بي پناهان خواهد آمد


از خدا روز فرج را اي فلج كاران بخواهيد
كاين جهان روزي كسي را تحت فرمان خواهد آمد


نيست شك از عمر اين دنيا اگر يك روز ماند
ذات قائم حجت خلاق سبحان خواهد آمد


صبر كن يا فاطمه، اي بانوي پهلو شكسته
قائمت با شيشه دارو و درمان خواهد آمد

دلم گرفته و هر سوي خانه‌ام ابريست

دلم گرفته و گريه دواي دردم نيست

حريف ني لبك و سوز دل نمي‌گردم

ولي درون دلم بذر صبر پروردم

خداست شاهد اين حرف و عشق مي‌داند

كه روز جمعه نگاهم به جاده مي‌ماند

به آتشي كه دلم را هميشه سوزانده است

دواي درد عدالت كنار در مانده‌ست

دري است فاصله من و يك سبد رويا

دري است فاصله من و يوسف زهرا

دلم گرفته، دقايق هنوز در راهند

و عاشقان شقايق هنوز در راهند

دلم گرفته، كسي نيست، جاده بي‌رنگ است

دلم گرفته و اين قلب ساده بي‌رنگ است

هميشه مانده‌ام اينجا، هميشه مي‌مانم

عبور مي‌كند آيا كسي؟ نمي‌دانم!

 

از سروده هاي مقام معظم رهبري

 

دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو                                

                                            سپند وار زكف داده ام عنان بي تو

ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ                               

                                             زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو

نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق                             

                                              سر بهار ندارند بلبلان بي تو

لب از حكايت شبهاي تار مي بندم                     

                                             اگرامان دهدم چشم خونفشان  بي تو

چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان          

                                              نمي زند سخنم آتشي به جان  بي تو

ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم                 

                                              نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم                          

                                               چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو

گزارش غم دل را مگر كنم چو امين                    

                                                جدا از خلق به محراب جمكران بي تو

 

 

 

دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
صفحه ای از خاک و انگشتان قلم
می نویسد نام لیلی دم به دم
گفت:ای مجنون شیدا چیست این ؟
بهر که نامه نویسی کیست این؟
گفت: مشق نام لیلی می‌کنم
خاطر خود را تسلی می‌کنم
چون میسر نیست ما را کام او
عشق بازی می‌کنم با نام او

 

و حکایت ما حکایت مجنون است.

 چون میسر نیست ما را کام او
عشق بازی می‌کنم با نام او...

 

بسم الله و بالله والحمدالله

دست ما گیر که  بیچارگی از حد  بگذشت

بگشا مشکل  ما را  به  ید  همت  خویش

تویی   آن   گوهر  یکدانه ء   دریای   وجود

که خداوند جهان خواند تو را حجت خویش

فروغ بخش شب انتظار، آمدنی ست

نگار، آمدنی، غمگسار ، آمدنی ست

به خاک کوچه دیدار ، آب می پاشند

بخوان ترانه شادی، که یار آمدنی ست

 

 ببين تراکم هواي دوري ات ، چه ميکند ؟           که ابر چشم هاي من ، مدام چکه ميکند

غزل غزل رسوب ميکند غم نبودنت                   و درد جاري ات مرا ، بدل به برکه ميکند 

 چشم به راهِ ديدنِ نگاهت ايستاده ام              دَرَک که بوي گند با جنازه ام چه ميکند

دلم گواه ميدهد ، کسي ز راه ميرسد               و کار و بار عشق را ، دوباره سکه ميکند

همين سکوت سرد را ، که زل زده به جمعه ها       طنين گامهاي او ، هزار تکه ميکند

هي انتظار ، انتظار ، انتظار ، خوب من !               ببينم اين خدا خداي آخرم چه ميکند

 

 
آن يار ما مي آيد آخر

مژده باد اي عاشقان آن يار ما مي آيد آخر      

                             مقتدا و رهبر و سالار ما مي آيد آخر

بي قراران رخش قدري دگر آرام گيريد        

                             مايه ي آرامش و دلدار ما مي آيد آخر

گرچه اين دوران ما را سايه ظلمت گرفته   

                           روشني بخش سراي تار ما مي آيد آخر

اين جهان ما شده ويرانه از ظلم ستمگر         

                                  بهر آبادانيش معمار ما مي آيد آخر

اي گروه منتظر با تزكيه آماده گرديد          

                                راحتِ روح و تن تبدار ما مي آيد آخر

منصب فرمانروايان جهاني هيچ و پوچ است   

                           چون امير و سيد و سردار ما مي آيد آخر

اين كوير خشك ما چون باغ جنت مي شود    

                                 باغبان گلشن و گلزار ما مي آيد آخر

اي همه چشم انتظاران اين شب تمام است      

                                  از افق آن ياور بيدار ما مي آيد آخر

گرچه شب تاريك و طولاني است اما عاشقان

                           با سحر خورشيد شام تار ما مي آيد آخر

هر چه ما نالايقيم انوار اماآن امام        

                       مهربان است و زپي ديدار ما مي آيد آخر

 زندگی، از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

تن خسته، سوی خانه دل خسته می کشم

ای وای! از این حصارٍ  دل آزار خسته ام

دیگر از خموشی تقویم روی میز

از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت « یار تو هستم » ولی نبود

از خود که زخم خورده ام  از یار خسته ام

با خویش در ستیزم و از دوست در گریز

از حال من مپرس که بسیار خسته ام 

سلام وارث تنهاي بي نشاني ها
خداي بيت غزلهاي آسماني ها

نيامدي و كهنسالهايمان مردند
در آستانه مرگند نوجواني ها

چقدر تهمت ناجور بارمان كردند
چقدر طعنه كه: "ديوانه ها، رواني ها....

كسي براي نجات شما نمي آيد
كسي نمي رسد از پشت ندبه خواني ها"

هنوز پنجره ها باز مي شوند و هنوز
تهي ست كوچه از آواز شادماني ها

 

 

ای که گفتی دردمندان را مداوا می کنی
 ما که مُردیم، پس چرا امروز و فردا می کنی؟

 یا بکش یا دانه ده یا از قفس آزاد کن
 تا به کی جان دادن ما را تماشا می کنی؟

**************************************

ديوارهاي باغ، گرفتار پيچكند
يك عدّه اي رها شده، اما عروسكند

اينجا چه مردهاي بزرگي كه بي دليل
قرباني حماقت مردان كوچكند 
به سوی ما بنما دلبرا نظر، گاهی ............ به غمزه ای دل دیوانه را ببر، گاهی


عنایتی،نظری،گوشه چشمی ای آقا ........ به این گدای نشسته به پشت در، گاهی

نگویمت که همیشه حزین هجرانم ........... ولی صدا زدمت، با دو چشم تر، گاهی

نگویمت که مقیمم همیشه در کویت ........ ولی نهاده ام  به در خانه تو سر، گاهی

بَدم اگر چه ولی بهر مادرت زهرا(س) ........ کشیده ام به خدا ناله از جگر، گاهی

فدای سوز قنوت نماز نافله ات ................. چه میشود که ببینم تو را سحرگاهی

ز کوچه ای که دلم را گرفتی و رفتی .......... نگویمت که هماره، ولی گذر، گاهی

 
 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
امین 25ساله
تقدیم به همه عزیزان
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش*** ، ما را به ناز فروشان نياز نيست** تا خدا بنده نوازوقبله ي نماز ماست*** به ناز بنده و نواز او نياز نيست
آن نقش كه رنگ عشق دارد هنــــــــــر است

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

دریافت همین آهنگ